سر کار رفتن !!!
سلام .بلخره رفتم سر کار .
تو بیمارستان !!!
کی فکر میکرد من تو بیمارستان کار کنم ؟!!
راستش خوشحال شدم اونم خیلی ولی ناراحت هم هستم .
خوشحال از اینکه دیگه دستم میتونه تو جیب خودم باشه و دیگه به چشم بی بونیه بهم نگاه نمی کنن .
ناراحت از اینکه کارم بین خانم ها هستش .
خوب این منو یاد تنهاییم میندازه .
نمی دونم اون چیه که من ندارم ولی انگار من پیف پاف ضد جنس مخالف دارم .
نمی دونم چیه به یاد هیچ کدومشون نمی مونم .
یعنی شبی بوده که دختری من رو برای لحظه ای کنار خودش تصور کنه ؟!!
دوست دارم که کسی رو دوست داشته باشم . کسی رو داشته باشم برای دلم کسی که از دلم براش بگم و از دلش خبر داشته باشم .
هیچ وقت نمی خواستم دختری رو کنارم تصور کنم ولی این حسی تو وجودم هست داره منو می خوره که نزدیک یکیشون شم دستم رو خیلی آروم رویه صورتش بکشم و بگم که :
عزیزم در قلب رو باز کردی دری بسته می خواهم بازش کنم ولی توتنش رو نداشتم . تو این توان رو به من دادی .
- نوشته شده در ۱۱ دی ۱۳۸۹ |
- نظرات - ۳۴ |
- نظر بدهید
به سمت آینده رفتن یا نگاه به گذشته . . .
نمی دونم چی جوریه !!اینکه چرا آینده اینقدر تاریکه !!
بابا یکی نیست بیاد چراغش رو روشن کنی !!
بعضی موقع ها درباره کشور های دیگه میشنوم که آدم هاش وقتی تو دبیرستان هست آینده هاشون مشخصه ، شنیدن اینها مثل اینکه یک آدم فضایی از سیاره خوبش برای ما حرف بزنه .
همیشه فکر میکردم تا 20 سالگی زندگیم به جایی میرسه !!!
ولی الان 24 سالمه و هنوز نتونستم خودم رو به من تبدیل کنم چه برسه زندگیی برای من تشکیل بدم .
وقتی با دوستام حرف میزنم عذاب میبینم . وقتی میبینم اینقدر راحت داره
می دونی چیه آدم ها دارم به سمت جلو پیش میرن و از آینده ای که دارن لذت میبرن ولی ما داریم به گذشتمون نگاه می کنیم ببینیم چیزی داریم که آینده تاریکمیون رو شاید بتونیم روشن کنیم . جالب اینه که قوی ترین نوری که ما داریم فقط تا وعده بعدی غذامون رو روشن میکنه .
یه چیزی خیلی جالبه ...
هیچ وقت فکر نمی کردم نبودن کسی برای عشق ورزیدن بهش ناراحتم کنه ! !
انسان واقعا چیه ؟ موجودی با درک برای فهمیدن درد هایی که جسمی نیست مثل آتیش رویه روح داغ میزاره . داغی خوب شدنی نیست .
انگار
هم از این نوع هستش و یا شایدم الان اینجا جهنمه من هم توش از بدی زبان زد همه هستم که یه چنین عذابی گرفتارم . سر درگمی
سلام .آمروز 89/07/17 است .
دنیا برای من ایستاده .
بابا مردم به خدا از بی پولی بیرون می ری میای هیچی تو جیبت نیست .
خدا رحم کنه با این برنامه می خوان سرمون بیارن ، فقط دعا میکنم که بتونیم زندگی کنیم و وسایلمون رو نفروشیم .
تو این روزا دارم میرم باشگاه . خیلی خوبه احساس تن لشیم رو کمتر میکنه .
یعنی میشه دنیا هم به ما لبخند بزنه .
یعنی میشه یه اتفاق خوب برام بیوفته .
مصطفی میگه که تو زندگی هر آدمی شانس یک بار به سراغ آدم میاد ! آگه زدی تو گوشش که هیچی ، اگه نه که باختی . راستش تا حالا احساس شانسی نکردم شایدم اینقدر کم سر صدا آمده من نفهمیدم . خوب اینگار ایشون خوب زده تو گوش شانس . الان داره از همه جا براشون خوب میباره .البته خیلی خوشحال میشم موفق میبینمش . برام مثل داداش میمونه .
ولی چرا شانس اینوری نمی آد. تمامی فامیل ما دارن پیش رفت میکنن . ما در جا می زنیم .
یه چیزم هست نمی دونم چیه ، اینکه ما تو هر کاری سرمایه گذاری می کنیم اون کار میگوزه !!!
یه سری سر مبایل ها که سود نکردیم هیچ خصران هم کردیم . الان هم سر خونه که دوره ارزانی خانه شده و تو محل تقریبا 50 % خانه ها دارن میکوبن بسازن .
فکر کنم تو این کار هم ضرر بدیم در حد تیم ملی .
الان تو 24 سالگی هستم . آرزو دارم که بتونم گیتار بزنم و بخوانم . البته بابام میگه چیه ار ار می کنی ولی من علاقه دارم دیگه . راستش دیگه ذوقی برام نمونده که برم یه گیتار بخرم .
قبلا می خواستم پول جمع کنم برم یه گیتار کلاسیک ساده بخرم ولی بیشترین پولی که دستم آمد 50 تومن بود که اونم برای خودم نبود . قبل از انکه بدنش به من خرج شده بود .
بشترین پولی که برای خودم داشتم 30 هزار تومن بود که رفتم سه تار خریدم ، که تازه فهمیدم چقدر حس خوبی داره .
اما الان وقتی پیش خودم فکر میکنم اگه یه روزی که معلوم نیست کی بیاد برم سر کار و حقوق گرفتم میرم گیتار بخرم ؟؟ 24 سالم شده الان باید 1 بچه داشته باشم .
تو کشورا غربی یه پسر تو 18 سالگی با پول خودش یه ماشین میخره تو 20 یا 21 سالگی میره مستقل زندگی میکنه .
ولی من چی هنوز گواهینامه هم ندارم .
احساس میکنم رفتارم شبیه یه پسر بچه 12 ساله گوشت تلخ هست که همه فکر میکنن اوسکله .
همیشه 20 سالگی رو خاص میدیدم اما الان تو 24 سالگی هستم و هیچ چیز خاصی ندارم .

خداوند آدم رو برای دردکشیدن آفریده . اینقدر درد بکشن تا دهنشون صاف بشه .
وقتی به درد هایی که پدر و مادرم کشیدن حالا چه به خاطر رفتار خودشون چه چیز دیگه دیوانه میشم . دردهایی که هنوز هم هست و ادامه داره .
میگن تو جهنم آتیش برای سوختن آدم هاست . پس این آتیش که داره مارو میسوزنه چیه ؟
چند بار بسوزیم ؟ چقدر بسوزیم ؟ تودوران بچگی کهن شعلش زیاد بود الان هم که جوش آمده زیرشو کم کرده تا همینطور قل بزنه .
چه کاری بابا
سلام .امروز 89/7/17 هستش .
یه چند جا دیگه هم برای کار رفتم ولی بازم نشد .
دفعه قبل فکر کردم دارم میرم سر کار ! نگو بازم می خوام فرم پر کنم .
دارم یه چیزی یاد میگیرم .
انگار خدا هیچ چیزی رو بدون درد نه آفریده . هرچیزی که هست یه غم و درد ی همراهش هستش .

بازم حالش بد شده .......
خدایا کمک کن
خدا
یعنی چی به سرم میاد .
راستی تو هفته گذشته رفتیم شمال ( رامسر ) واقعا زیبا بود و حال داد .
چگونه مشه آدم بود !!؟؟؟
سلام .یعنی کسی هست جواب سلام من رو بده ؟
یه سوال !!
یه انسان چه طور باید باشه که بهش بگن آدم ؟
خدا که همرو یک جور آفرید ولی چرا آدم ها این قدر نسبت به هم متفاوتن !!!! دیروز رفته بودم انقلاب که کتاب بخرم ، با دوستم بودم . 2 تا رفیق های دوستم قرار بود بیان پیش ما . خوب راستش من زیاد به لباس هام نمی رسم ، وقتی اونا آمدن یکی که به زور سلام کرد یکی دیگه که اصلا نگام نکرد ببینه چه موجودی هستم !!! بابا حتما باید آدم باید فشن باشه تا به چشم بیاد ؟؟ تازه لباس هام ضایه نبود به خدا فقط تنگ نبود !!
بعدش اونا رفتن تو یه مغازه چیزی بخرن من گفتم : دیگه تو نمیام ، شما برین ، 10 نفر برای خرید یه چیز که تو مغازه نمی رن !!!
تو همین حالی که بیرون داشتم ول میچرخیدم یه هو یه صحنه جالب دیدم . شده یه چیزی ببینید به نظر تون جالب بیاد ، همین طوری شد . حیف دوربین گوشیم خراب بود وگرنه چند تا عکس ازش می گرفتم .
دیدم چند متر اونور تر از اون مغازه یه دختر 21 یا 22 ساله نشسته جوراب مردون می فروشه !! کنارش هم یه دختر بچه 5 یا 6 ساله بود ، که هی داشت رو نق میزد . معلوم بود که چند ساعتی هست که اونجا نشسته بودن و دختره بچه دیگه حال اونجا رو نداشت . خود دختره هم چهرش خیلی خسته بود و از گرما لوپاش سرخ شده بود . حجابش هم کامل بود و فقط صورتش بیرون بود .
اول قیافش رو که دیدم ساده به نظر میومد ، ولی از اونجایی که این صحنه یه حالتی خاصی بود به چهرش دقت کردم . یه صورت ساده با چشم های درشت و دماغ مناسب ، پوست صورتش معلوم بود که به خاطر آفتاب یه خورده خراب شده بود ولی هنوز خوب بود . تو چهرش یه غم بود که لحظه به لحظه داشت غذابش می داد ، عذابی که بی پایان بود . دستاش دیگه جون تکون دادن جوراب هارو نداشت . خشکی های رویه لبهاش هم نشون میداد که روزه هستش . همین طوری از خیلی دختر هایی که صورتشون رو هفت رنگ میکنن خیلی بهتر بود .
جالب این بود که تو مدت اون 30 دقیقه ای که من اونجا روش زوم کرده بودم حتا یک نفر هم نگاهش نکرد چه برسه که چیزی ازش بخرن .
از خجالت هم که داشت صدای جوراب مردانه، جوران مردانه ای که می گفت خیلی ضعیف بود .
تا قبل اینکه دنبال کار بگردم پیش خودم میگفتم اینا که دست فروشی میکنن حال مار کردن رو ندارن از روی تنبلی این کارو میکنن ولی حالا که خودم دنبال کار گشتم ، زیاد برام سخت نیست درک این کار این دست فروش ها .
وقتی میری برای مصاحبه تو یه شرکتی و بعد از سلام ازت می پرسن معرفت کیه ، حتا بدون اینکه بپرسن اسمت چیه و بعدش هم میگن آهان بفرماییم تماس میگیریم و این کار هم چند باری برات اتفاق بیوفته دیگه دست فروشی برات سخت نمیشه .

نمی دونم اگه یه روزی مجبور شم دست فروشی کنم دوستام جواب سلام من رو میدن ؟؟؟
آیا اون دختر قدر آندرا لیما آدم هست یا نه ؟؟؟ اصلا آدم بودن به چیه ؟
قول میدم اگه آندرا لیما به یکی بگه سلام طرف به تته پته می افته ولی این دختره بگه طرف سرش داد میزنه که جوراب نمی خوام برو !!!
